سبزترین واحه کویر

ای ساقی سرشار پیمانه های گلگون آتش را بر من ارزانی دار،این جامهای شرارت خیز را تا مست و دیوانه وار بسوزم و بسوزانم.چون بسیارند کسانی که از بیداری و آتش گریخته و در پناه عرف شب و احتیاط های سرد و دیرینه خویش خفته اندو از بیداری ما، از عشق، صمیمیت و تفاهم رازآلود ما بیخبرند.

اینسان جامها را پیاپی بر من ارزانی دار، این شراب سرخ را، تا این ابلهان خفته و سرمازده ای که در زیر لحاف گناه الود شب اسیر لالایی های حزین و مرگبار خویشند بسوزانم که شاید آتش و گرمی و بیداری را باور کنند و همچنین زنده بودن را

/ 0 نظر / 15 بازدید