کوه آتشگاه اصفهان

 

 

کوه آتشگاه روز آبادیش شکوه مخصوصی داشته است، این پرستشگاه مانند مسجد وکلیسا دورش دیوار نداشته و چیزی را از کسی نمی پوشانیده. مانند آتش ساده و پاکیزه بوده، همان آتش جاودان نماینده پاکیزگی و زیبایی که به سوی آسمان زبانه می کشیده و در شب های تار از دور دل های افسرده را قوت می داده و از نزدیک با پیچ و خم دلربا با روان انسان گفتگو می کرده و قلب های سرد را گرم می کرده، فکرها را از زندگی مادی بالا می برده و به سرحد کمال می رسانده. همانطور که همه چیز در آتش استحاله می شود و بی آلایش می گردد .

زیر و بم موسیقی در هوای ملایم شب آغشته می شد. نمیدانم چرا به یاد آتشگاه می افتم و سرودی که پیشتر در آنجا مترنم بوده، به یاد می آورم. هیکل کوه آتشگاه آنجا دور و مرموز در روشنایی مهتاب پیدا بود. این ساز مرا به یاد روز آبادانی آتشگاه انداخت.روزهای پر افتخار که مغان سفید پوش با لباس بلند، چشم های درخشان جلو آتش زمزمه می کرده اند، مغ بچگان سرود می خواندند و جام های باده دست به دست می گشته است.آنوقت جسم و روح مردم آزاد و نیرومند بوده چون جلو یک گلوله خاک عربستان سجده نکرده بودند. اما حالا، خراب ،تاریک، دور از شهر ، جرزهای آن روی سنگ های کبود کوه ریخته، مهتاب رویش سنگینی می کند و باد و باران آنرا خرده خرده می خورد.چه خوب بود اگر آنجا را از روی نقشه اولش دوباره می ساختند و به یادگار زمان پیشین  در آن آتش می افروختند. آیا روح پیشینیان، روح صنعتگران و روح پادشاهان آن بالا روی خرابه ها پرواز نمی کند؟

/ 3 نظر / 10 بازدید
آرزو رضایی

درود به راستی چه کسی می تواند مانند صادق هدایت آتشکده را اینگونه توصیف کند؟ آفرین بر این قلم . روش نیایش کردن ایرانیان به اهورامزدا بسیار زیبا بوده است . سپاسگزارم راهتان سبز بدرود

سید

سلام بزرگوار ازاینکه به گونه ای دیگردرشکوه ایران عزیز قلم می رانی ایزد دادارنگهبان تو باد...

بهروز شادلو

سلام. وبلاگ جالب و خوبی دارید. از این که به ابرشیوه سر زدید سپاسگزارم.