ذوالقرنین یا کوروش هخامنشی

در مورد اینکه ذوالقرنین که بوده بحث های فراوانی وجود دارد. عده ای بر این باورند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی بوده است و عده ای دیگر نیز بر این باورند که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است و عده ای دارای عقاید دیگری هستند. به هر حال در این زمینه اختلاف نظر هایی وجود دارد تحقیقی را در این زمینه انجام می دهیم تا متوجه شویم که ذوالقرنین که بوده است.

واژه ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف در آیات 83 تا 97 آمده است که ترجمه آیات را در اینجا می آوریم:

از تو دربارهء ذوالقرنین مى پرسند. بگو: به زودی براى شما از او یادى خواهم کرد. ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیز را به او نشان دادیم . او نیز راه را پى گرفت . تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که درچشمه اى گل آلود و سیاه غروب مى کند و در آنجا مردمى یافت . گفتیم اى ذوالقرنین خواهى عقوبتشان کن وخواهى با آنها به نیکى رفتار کن . گفت هر کس که ستم کند ما عقوتبش خواهیم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش مى برند تا او نیز به سختى عذابش کند.

و اما هر کس که ایمان آورد و کارهاى شایسته کند اجرى نیکو دارد. و دربارهء او فرمانهاى آسان خواهیم راند.

بازهم راه را پى گرفت . تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید خورشید بر قومى طلوع مى کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده ایم . چنین بود و ما بر احوال او احاطه داریم .

باز هم راه را پى گرفت .

تا به میان دو کوه رسید. در پس آن کوه مردمى را دید ه گویى هیچ سخنى را نمى فهمند. گفتند:اى ذوالقرنین , یاجوج و ماجوج در زمین فساد مى کنند, مى خواهى خراجى برخود مقدر کنیم تا تو میان ما و آنهاسدى بر آورى ؟

گفت آنچه پروردگار من , مرا بدان توانایى داده است بهتر است .

مرا به نیروى خویش مدد کنید تا میان شما و آنها سدى برآورم .

براى من تکه هاى آهن بیاورید, چون میان آن دو کوه انباشته شد .

گفت : بدمید, تا آن آهن را بگداخت , و گفت : مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم .

نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کند.

گفت این رحمتى بود از جانب پروردگار من . و چون وعدهء پروردگار من در رسد آنرا زیر و زبر کند و وعده ءپروردگار راست است.

(پایان ترجمه)

سوال در مورد ذوالقرنین:

دیدگاه دیگر که از آن مفسران متأخر است و آنان با تأمل در شأن نزول آیات بدان ملتزم شده اند. این است که ذوالقرنین لقب کورش بزرگ پادشاه ایران است طبق آیات مشخص می شود که گروهی از پیامبر(درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد)در مورد ذوالقرنین پرسیده بودند و خداوند به پیامبر می فرماید به مردم بگو زودی اخباری را از او برایتان بازگو می کنم.به احتمال بسیار قوی این عده ای که در مورد ذوالقرنین سوال پرسیده بودند عده ای از یهودیان مغرض بوده اند که می خواستد پیامبر را آزمایش کنند،(یهود گفتند ما رااز پیغمبری خبر ده که خدا نام او را در تورات نیاورده بجز در یک جای. پیغامبر پرسیدآن کیست ؟ گفتند ذوالقرنین). در کتاب مقدس آنها(تورات)از کوروش(ذوالقرنین) بعنوان منجی یاد شده است زیرا کوروش بود که یهودیان (قوم بنی اسرائیل) را از قید اسارت دولت بابل (بختنصر) رهایی بخشید و آنها را در دین و انجام مراسم مذهبی شان آزاد گذارد.از ذوالقرنین در کتاب مقدس ( تورات ) به عنوان مسیح یا نجات دهنده نام برده شده همچنین در انجیل به عنوان چوپان یعنی  کسی که مردم را هدایت می کرده است یاد شده .ولی از اسکندر مقدونی در تورات و دیگر کتاب های مقدس یهودیان نامی برده نشده است.

سفر ذوالقرنین به مغرب:

در آیات ابتدایی آمده است که ذوالقرنین به سمت غرب حرکت کرد تا جایی که دید خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب می کند. در مورد این چشمه گل آلودو سیاه، می توان نظر داد که منظور از آن دریای سیاه است که هم اکنون هم بدین نام خوانده می شود. نامگذاری این دریا به این نام می تواند علل مختلفی داشته باشد.یکی از علل آن که بیشتر مورد قبول است این است که چون این دریا در قسمت هایی شمالی تر قرار دارد آب آن شوری کمتری نسبت به دریای مدیترانه دارد و به این خاطر جلبک ها در آن بیشتر رشد میکنند و رنگ آب به تیرگی گراییده است.

این اولین سند برصحت این ادعا که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی بوده است زیرا اسکندر مقدونی در یونان زندگی می کرد و این سرزمین در غرب دریای سیاه قرار دارد و طبق آیات قرآن،اسکندر اگر می خواست به دریای سیاه برسدباید به سمت شرق حرکت می کرد و در این صورت نمی توانست غروب خورشید را تماشا کند.

سفر ذوالقرنین به مشرق:

دیگر آمده است که او به سمت مشرق حرکت کرد و در انجا قومی را دید که هیچ پوششی در برابر آفتاب ندارند و این نیز به لشکر کشی کوروش به مرزهای شرقی ایران آن روزگار اشاره دارد و قومی که در بالا از آنها یاد شده است احتمالا همان مردم سرزمین چین و دیگر سرزمین های خاوری باشند.

سفر ذوالقرنین به شمال:

دیگر در آیات قرآن آمده است که او به سمت شمال حرکت کرد تا به سرزمینی بین دو کوه رسید و در آنجا مردمی را دید که به زبانی صحبت می کنند که فهم آن مشکل است.آنها به ذوالقرنین گفتند که در پشت این کوه قومی زندگی می کنند به نام یاجوج و ماجوج که قومی وحشی و غارتگر هستند و حاضر شدند که خراجی را به ذوالقرنین بپردازند تا آنها را از آسیب قوم یاجوج و ماجوج محافظت کند.اما ذوالقرنین گفت که نیازی به خراج آنها ندارد و آنچه خدای یکتا به او عطا کرده است، بهتر است و از آنها خواست تا به نیروی بدن او را در ساخت این سد یاری کنند.گفته شده است که این سد در مکانی که از دو طرف با کوههای سر به فلک کشیده محصور بود، ساخته شده است.اکنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.

در هیچ جایی از تاریخ ذکر نشده است که اسکندر سدی را بنا کرده باشد. بعضی سد ذوالقرنین را با دیوار چین یکی می دانند و این نظر نیز اشتباه است زیرا دیوار چین بین دو کوه قرار ندارد بلکه از بین کوه ها و صحرا ها گذشته و بسیار طولانی است و نیز جنس آن آنطور که در قرآن آمده از آهن و مس نیست بلکه آز سنگ و خشت و از این قبیل مصالح است.

 قرآن در مورد ذوالقرنین‌ می گوید: ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ که‌ إسکندر مشرک‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ که‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.و دوم  قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ اسکندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میکند.اسکندر با ملتهای مغلوب مهربان و دادگر نبوده است. تاریخ زندگی این پادشاه مقدونیتدوین شده و هیچگونه شباهتی میان احوال او و حالات ذی القرنین قرآن یافت نمی شود وبالاتر از همه این که هیچگونه سببی نیست که ملقب بودن وی را به ذوالقرنین تجویزکند.

اولین کسى که این نظریه را مطرح کرده است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است سیداحمد خان هندى است پس از این مفسر معروف هندو شخصى بنام ابوکلام وزیر پیشین هند با تمسک به یافته هاى خود از احمدخان، حوادث مهم زندگى کوروش را با آیات قرآن تطبیق

 مى دهند. از جمله , حمله کورش به لیدى را به رفتن و لشکر کشیدن ذوالقرنین به مغرب تطبیق کرده است و خورشیدى که در چشمهء گل آلود و غروب مى کند را رسیدن کوروش به دریاى اژه و ملاحظهء تصویرى از غروب آفتاب دانسته و مراد از قوم یأجوج و مأجوج را قوم مغول دانسته است.

علامه طباطبایی‌ و آیة‌الله مکارم شیرازی‌،نیز تصریح می کنند که ذوالقرنین همان کورش کبیر، پادشاه هخامنشی است.قرینه‌هایی که ایشان برای تأیید نظر خود می‌آورند از این قرار است‌:

* ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده است واین با شخصیت کورش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوریبزرگ تاریخ را تأسیس کرده است‌، توافق دارد.
* ذوالقرنین مطرح شده در قرآنخداشناس و موحد است و کورش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است و معقول‌ترین تاریخی کهبرای ظهور زرتشت یاد می‌شود، بین قرن ششم پیش از میلاد با تاریخ حیات کورش توافقدارد و این نیز خود تصریح میکند که زرتشت پیامبری بزرگ و فرستاده از جانب خداوند بوده و آیین او نیز توحیدی و یکتا پرستی بوده است.

* ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این بالشکرکشی کوروش به آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.
* ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کوروشبه جنوب شرقی و (مکران و سیستان‌) و شمال‌شرقی (حدود بلخ‌) انطباق دارد
.
* ذوالقرنین با قومی وحشی مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و نبرد بااقوام وحشی "سکا" که به عبارتی همان یأجوج و مأجوج هستند، انطباق دارد. در این جاکوروش اقوام وحشی را عقب می‌راند و در معبر داریال سدّی با آهن و مس می‌سازد که هنوزبقایای این سد برپاست‌.(داستان‌های قرآن و تاریخ انبیا در المیزان)

چرا کوروش به ذوالقرنین معروف شده:

* چون عمر وى طولانى بوده و باندازه دو قرن زندگى کرده است وى را ذوالقرنین یعنى صاحب دو قرن خوانده اند.

* چون وى کریم الطرفین بوده یعنى هم پدر و هم مادر کریم النفس و بزرگى داشته است وى را ذوالقرنین خوانده اند.

* چون وى بر کلاهخود خود دو شاخک داشته است . و شاخک به معنى قرن است وى را ذوالقرنین یعنى صاحب دو شاخک خوانده اند.

* چون وى موهاى پیشانى خود را مى بافته و چون دو شاخک برسرخود قرار مى داده وى را ذوالقرنین خوانده اند.

* دیگر دلیل نامگذاری ذوالقرنین که در کتاب (ذوالقرنین یا کوروش کبیر) نوشته ابوالکلام آزاد و ترجه دکتر باستانی پاریزی آمده است این است که مقصود از ذوالقرنین همان کوروش کبیر بوده است که ذوالقرنین به معنای صاحب دو شاخ است و دو شاخ را به دو قوم ماد و پارس تعبیر کرده که کوروش آنها را با هم متحد کرد و دولت بزرگ و قدرتمند ایران را پایه گذاری کرد و سپس با حمله به بابل یهود را از بند اسارت نجات داد و آنها را در رفتن به سرزمین فلسطین آزاد گذاشت که ذکر آن در کتاب عهد عتیق آمده است.(پیشگویی دانیال نبیکه در آن کشورمتحد ماد و پارس را در شکل قوچ دوشاخ ( ذوالقرنین ) ممثل کرده است).

 

بعضی از محققان به این پندار رفته اند که مقصود از ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن باشد همچنانکه در اسماء ملوک یمن نامهایی نظیر

« ذوالمنار و ذولاذغار » هست

لیکن ایننظریه غلط است و به هیچ دلیل تاریخی متکی نیست بلکه با کلیت قرائن و شواهدمخالف است. چه اولاً می بینیم که آثار سلف اجماع دارند بر این که سوال کنندگان ازپیغمبر (درود خداوند بر او و خاندان پاکش ) یهودی بوده اند و هیچ سببی وجود نداردکه یهود را به شناختن پادشاهی یمنی وادارد

و دیگراین استکه آیا خصایص و اعمالی را که قرآن برای ذوالقرنین ذکر کرده است بر یک پادشاه یمنیتطبیق می کند یا نه ؟ قرآن برای وی فتوحی در غرب و فتوحی در شرق و ساختن سدی آهنینکه مانع تهاجم یاجوج و ماجوج است ذکر می کند ولی تا کنون سندی تاریخی بر وجود چنینپادشاه حمیر(یمن) که شرق وغرب را فاتحانه در هم نوردیده و سدی آهنین بدانسان که در قرآنذکر شده پی افکنده باشد یافت نشده است.

/ 11 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

با درود . پیشاپیش جشن سده ( 10 بهمن ) را به ایرانیان شاد باش می گویم ! پایدار باشید !

بهنام

بهمن . اگر ویژگی هایی که در قرآن است را با کتاب هردوت و گزنفون برابر نماییم همیگونه تفسیر سوره یکهف از آیت ا... مکارم شیرازی بی گمان بجز کورش کسی در تاریخ نمی یابید این هماهنگی را داشته باشد ! این نظر را نخست بار عبدالکلام آزاد وزیر گذشته ی فرهنگ هند داده اند ! اما کورش بزرگ چه ذوالقرنین باشد چه نباشد هم اکنون چنان بر قله ی بزرگان جهان سروری می کند که تا تاریخ باشد نام او به بزرگی یاد می گردد !

بهنام

با درود . پیشاپیش جشن سده ( 10 بهمن ) را به ایرانیان شاد باش می گویم ! پایدار باشید !

اهورا فره وشي

با درود سپاسگزارم كه به تارنماي من آمديد. در پناه اورمزد شادزيويد و مهر افرون[گل] پاينده ايران

آرزو رضایی

شما لطف دارید . [گل]

دوباره زندگی

درود دوست گرامی خوشحالیم که به وبلاگمون تشریف اوردید منم در مورد این که بین اسکندر و کورش در این زمینه شک بوده شنیده بودم اما هیچ گاه تفسری بر صحت هیچ کدام از فرضیه ها رو نخونده بودم از زحمتی که در گرد اوری این اطلاعات کردید ممنونیم . شاد و موفق باشید

شملک

اما این اواخر گویا ادعا بر این بوده که ذوالقرنین داریوش بوده

رضا

سلام ممنون به وبلاگ من سر زدی. در این متن شما یک ایراد تاریخی وجود دارد که برایتان می گویم. کوروش هرگز عمر طولانی نداشته است و طبق شواهد و مدارک باید حدود 60 سال عمر کرده باشد. زیرا طبق نوشته های هردوت، کوروش در زمان آژی دهاک آخرین پادشاه مادها به دنیا آمده است که این سال تقریبا حدود سال های 530 ق.م است و وقتی کوروش از دنیا می رود سال 470 ق.م می شود. بنابراین نظریه شما که کوروش عمر زیادی کرده است صحیح نیست و بنابراین معنی که برای ذوالقرنین (کسی که عمر زیاد کرده است) در نظر گرفته اید صحیح نمی باشد. باز هم ممنون

آرزو

سلام پدربزرگ[گل] متن رو کامل خوندم. در این زمینه آقای علی زرینه باف در " بسوی آرمانها " نیز می نویسند : " این بزرگ ترین افتخار برای ماست که در روزگاری که پادشاهان مصر ادعای خدائی می کردند و سلاطین آشور و بابل در برابر بت ها سر تعظیم فرود می آوردند داریوش با آن حشمت در برابر آهورامزدا پیشانی بندگی بر زمین میساید و میگوید : با اراده ی اهورامزدا من شاهم اهورامزدا شاهی را به من بخشیده است. ." و از قول پیغمبر اسلام نقل کرده اند که موقعیکه از ایشان سوال شد چرا همه چون عاد و ثمود و مانند ایشان زود هلاک شدند و ملک پارسیان سالیان دراز پایدار ماند ؟ پیغمبر جواب داد : " برای آنکه آبادانی اند و دادگسترند میان بندگان خدا.

یک محقق

کلمه قرن در نام ذوالقرنین علاوه بر معانی ای که تا به حال بیشتر به آنها اشاره شده (شاخ یا سده) میتواند به معنی مردم یک نسل یا مردم یک عصر هم باشد. در قران چندین بار از کلمه قرن یاد شده که معنای آن هم نسل مردم است بنابراین این احتمال هم وجود دارد که ذوالقرنین کسی است که به سوی دو نسل از مردم رفته و رسیده.