بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ به ارمغان آرم،اما انقدر گل در دامنم انباشتم که بند فشرده آن تاب نیاورد و گسست و گلها همه با دست باد راه دریا پیش گرفتند، همراه آب رفتند و دیگر باز نگشتند فقط موج آب به رنگ قرمز در آمد و گویی لحظه‌ای آب و آتش به هم آمیخت. امشب هنوز جامه ام از گلهای بامدادی معطر است، اگر می خواهی آنها را ببویی سر به دامان من بگذار.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید